محمود بن على خواجوى كرمانى

53

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )

103 [ كارم از دست دل فروبستست ] س كارم از دست دل فروبستست * عقلم از جام عشق سرمستست زلف او در تكسّرست و ليك * دل شوريده‌حال من خستست با دلم كس نمىكند پيوند * بجز از حاجبش كه پيوستست هركجا در زمانه دلبنديست * دل در آن زلف دل‌گسل بستست يا رب اين حورى از كدام بهشت * همچو مرغ از چمن برون جستست با منش هركه ديد مىگويد * فتنه بنگر كه با كه بنشستست عجب از سنبل تو مىدارم * كه چه شوريدهء زبردستست دل ريشم چو در غمت خون شد * مردم ديده دست ازو شستست گرچه بگسسته‌اى دل از خواجو * به درستى كه عهد نشكستست 104 [ خطى كز تيره شب بر خور نوشتست ] ح خطى كز تيره شب بر خور نوشتست * چه خطّست آنكه بس درخور نوشتست اگرچه درخورست آن خط و ليكن * خطا كردست كان برخور نوشتست خطا گفتم مگر سلطان حسنش * براتى بر شه خاور نوشتست وگرنى اجرى خيل حبش را * خراج روم بر قيصر نوشتست و يا توقيع ملك دلبرى را * مثالى بر مه از عنبر نوشتست به شيرينى بتم بستست گوئى * بدان افسون كه بر شكّر نوشتست همه راز نهانم مردم چشم * بياقوت روان بر زر نوشتست تو گوئى منشى ديوان تقدير * مرا اين در ازل بر سرنوشتست به چشم عيب در خواجو مبينيد * چو مىدانيد كاينش سرنوشتست 105 [ جان ما بر آتش و گيسوى جانان تافتست ] س جان ما بر آتش و گيسوى جانان تافتست * سنبلش در پيچ و ما را رشتهء جان تافتست آن دو افعى سياه مهره بازش از چه روى * همچو ثعبان بر كف موسى عمران تافتست جادوى مردم‌فريب او چو خوابم بسته است * زلف هندويش چرا نعلم بدانسان تافتست